رضا قليخان هدايت
2261
مجمع الفصحاء ( فارسي )
435 يوسف غزنوى پسر نصر كاتب و از جملهء اماجد و اعاظم آرى يوسف بن نصر افضل عصر بوده و در سرير مصر بلاغت سالها عزيزى نموده در عربى و پارسى دو ديوان تمام كرده و مداح و معاصر خسرو ملك بوده افاضل خراسان از تيغ زبانش هراسان بودهاند گويند جزالت عرب را با فصاحت عجم در اشعار جمع داشته از اشعار اوست : من قصائده ز ماه آن دو رخ لعلى است در سيب زنخدانش * ز جام آن دو لب مستى است در زلف پريشانش دل هر شوربختى را كه يابد رنج زهر غم * شفا باشد از آن شكر كه هست اندر نمكدانش شود پرسنبل و سوسن بود پر ضيمران و گل * كنار مردم ديده ز روى همچو بستانش نگردد وهم را پيدا نشانى از دهان او * كه نقاش طبيعت كرده ازبس لطف پنهانش چو چشم كبك چشم من پر از خون گردد از گريه * چو بينم با لب پرخنده چون كبك خرامانش چو ماهى ديدمش دى من بر آن شبديز در جولان * كه در ناورد گويى بود صحن چرخ ميدانش سوار شير گردون را همىمانست و شد ظاهر * چو جرم زهره و شكل مه نو گوى چوگانش ز برقى بود چابكتر كه ابرى بود شبديزش * ز مهرى بود زيباتر كه چرخى بود جولانش